تبليغاتX
سرد است خانه من

سرد است خانه من

عشق یعنی مرگ تمام خوشی ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یاران ! غم دیگر به غم هایم افزوده شد

 

کسی رو که فکر میکردم مهربان ترین خواهد بود برام   ُحالا به جرم هیچ از من رو گرفته

 

و خواب ها و خیالات خود را......................

 

هر وقت که میام با لای کامپیوتر میگم براش مینویسم

 

بعد یادم میاد دیگر او نمیخواد از من بخوند و از حالم خبر شود

 

آری ...........

 

 

 

 

 

 

 

میشنوم صدای نفسهایت نزدیک است

میبینم قامتت را رسیدنت نزدیک است

 

 

از روز جدائی انگار قرنها گذشته است

 

از لحظه خداحافظی انگار ثانیه به روز گذشته است

 

 

حال که می آئی زمان ایستاده است

حال که رسیدنت نزدیکه ثانیه نیز ایستاده است

 

 

خوشحالم که می آئی خوشحالم

خوشحالم که نزدیکی خوشحالم

 

 

انتظار دیدنت به آخر میرسد دیدی

 

به تو گفتم که بر میگردی  دیدی

 

 

کجایند دشمنانی که به اشکهایم خندیدند

 

کجایند دشمنانی که به غمهایم خندیدند

 

 

ببینید اشکهای شادیم را چه مغرورند

 

ببینید شادیه دلم راه چه مهشورند

 

 

دیدی ای دل که یار نزد من بازگشت

 

دیدی ای دل که عشق نزد تو بازگشت

 

 

دستانم برای در آغوش گرفتنت باز است

 

لبانم برای بوئیدن و بوسیدنت باز است

 

 

اون همه انتظار مرگبار چه شرین شد بیکباره

 

اون همه خواب و خیال حقیقت یافت بیکباره

 

 

عزیز سفر کرده ام خوش آمدی

مهربان یارم خوش آمدی

 

صرف برای تو.................

+نوشته شده در یکشنبه 1388/06/15ساعت6:5 بعد از ظهرتوسط قیس داور | |

 

 

 

  

 

 

دلم ميشود از عشق ستايش كنم عشق را خوب جلوه بدم

مثل ديگران شمع عشق را روشن بزارم

اما ! وقتي به عشق خود مي انديشم

خيل سخته .....

کاش میشد از عشق به خوبی گفت
 کاش میشد از عشق ناله نکرد
کاش میشد که عشق حقیقت داشت‌ 
لیلی حقیقت داشت مجنون واقعی بود

کاش میشد عشق تعبیر رسیدن و خوشبخت زیستن بود..


تعبیر من از عشق میدونی چیه؟ پس خوب گوش کن :


عشق یعنی یک لحظه فرو ریختن دل در تلاقی دو نگاه
عشق یعنی اوج خواستن؛ یعنی نرسیدن
یعنی حسرت کشیدن؛ یعنی مرداب سادگی
یعنی دل زدن به دریا و رفتن به اعماقش تا انتهای غرق شدن
کاش میشد با غرق شدن عشق بمیره اما !!!!!
عشق اسیرت میکنه و تو را می کشانه؛ می کشانه؛
می کشا نه تا جائی که دیگه نفسی در سینه ات نباشه
تو را میبره تا انتهای مرداب انتظار و اونجا
 انقدر نگهت میداره تا به مرگ راضی بشی
میخواهم که واسه همیشه تهه مرداب عشق بمونم و بمیرم
بمیرم اما دوباره عاشق نشم
دیگه خسسسسسسسسته شدم


من اسیرش شدم بی آنکه بدانم اسارتش پایان ناپذیره
بی آنکه بدانم مرگ هم پایان عشق نیست
تنها درد عشق  را از عاشق بودن چشیدم
دردی کشیدم که از تو میسوزانه؛ خاکستر میکنه اما بازم باقیه
خدایا عشق؛ عشق این عجب حسی بود که در دلم پروراندی
رحم کن به من رححححححححم کن

 

در میان بغض کوچه ها من همان تنها ترینم  گر میان هر نگاهی

صوت غمگینی شنیدی

یاد کن از قلب بی تابی که هر دم یاد معشوق است . . .

 

+نوشته شده در سه شنبه 1388/06/03ساعت6:14 بعد از ظهرتوسط قیس داور | |

 

 

 

 

 

 

سلام به تمام دوستان

 

اين بار امدم براتون بگم فرادا نهم مرداد كه مطابق بر 31july  ميشود 

روز تولد من هست و بايد براتون عرض بدارم كه اين اولين سال روز تولد من است كه

 ميخام ازش تجليل كنم و از دوستانم تبريكي بشنوم تا حال جز خانواده ام ديگر كسي

 نميدونست روز تولد من چه روزي هست و هيچ گاهي هم ازش تجليل نكرده بودم اما!

 امسال دلم ميخواهد از دوستانم هم بشنوم و بخونم.

 

گرچه هرچقدر که امروز برای من مهم است برای دیگران یک روز عادی است.

روز تولد من آنچنان اتفاق خاصی نیافتاده است. زندگی همچنان جریان دارد و

هر کس دنبال دغدغه‌هایش می‌رود.

روز مرگ من نیز یک روز عادی خواهد بود. مثل همه‌ی روز‌های  دیگر.

فقط این سالگرد‌ها را جشن می‌گیرم تا شاید بهانه‌ای پیدا شود برای

 گفتن دوستت دارم‌ها. پس تا هستیم در این چرخ کهن باید

لمس کنیم

 در کف دستانمان زندگی را............

 دوستی‌ را........

عشق را.........

دستان یکدیگر را بفشاریم و قدر هم بدانیم چرا که این راه را فقط یکبار

 طی خواهیم کرد و تکراری در پی‌اش نخواهد بود.

                                        همه تون رو دوست دارم

      و آرزو میکنم  سال روز تولد هر یک تون به خوشی برسد و تکرار شود

 

 دوستان عزیز و دوستداشتنی ! من بخیر به تاریخ ۱۴ مرداد سفری دارم به

شهر اورومچی کشور چین بابت واردات کالا

اگه به نظرات تان رسیدگی نتوانستم معذرت میخواهم

انشالله به تاریخ ۲۴ مرداد بر میگردم

بازم از تمام تون میخواهم فراموشم نکنید نظرات تون را بدهید ها!

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/08ساعت1:6 بعد از ظهرتوسط قیس داور | |

 

 

 

 

 

 

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم

با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم
گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم

تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی

آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی
دل سودا زده ام را به حبیبم دادی

بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی
داروی کشتن من یاد طبیبم دادی
 

 

نمی‌دونم چرا این‌قدر این دل دیر فرو می‌ریزه و چرا وقتی میریزه جمع کردنش

 اینقدر مشکل میشه. خوشحالم با این حال. خوشحالم طوفانی که پشت سر گذاشتم

 منو به صرافت هر آغوش بازی نیانداخت. خوشحالم زبونم هنوز اونقدر هرز نشده

که به هر کس بی دلیل بگم «دوستت دارم» . خوشحالم این دل از زور غصه خودش

 رو به هر دست نوازشی نمی‌فروشه و هر روز سودای عاشقی نمی‌کنه.

خوشحالترترم که هنوز فهمیده ام که به عشق باور تداشته باشم.     

 

دوستان !تا اونجائیکه میدونم هیچ وقت به عشق باور نکنید...

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31ساعت2:29 بعد از ظهرتوسط قیس داور | |

 

 

 

 

دفتري که بسته شد بازش نکنيد، دلي که شکسته شد نازش نکنيد،

 ياران شما را به خدا به عشق بي وفایي نکنيد،

 يا وفا کنيد تا آخر عمر يا که از اول آشنائي نكنيد.

 

                          تو که دوسم نداشتی چرا آتیشم کشیدی
                         اون که تو خودخواهیات مرد دل من بود تو ندیدی
                         از  خونه وجودم به چه آسونی پریدی
                         ریختن غرور این مرد و تو ندیدی نشنیدی.....

 

قول مي دهم وقتي كه نيستي عكستو بغل نگيرم

قول مي دهم روزي هزار بار واسه اشكات نميرم

قول مي دهم وقتي كه نيستي پاي عشق تو نسوزم

قول مي دهم  در انتظارت  چشما مو  به  در ندوزم

مي  دوني   كه خيلي خستم...

مي  دوني   دلم گرفته.......

مي  دوني   دوريت عذابه ....

مي  دوني    گريم گرفته........

مي  دونم   بر نمي   گردي .....

مي  دونم   رفتي كه رفتي .........

دروغ بود هر چي ميگفتي ..........

 

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت5:41 بعد از ظهرتوسط قیس داور | |

 

 

 

سلام دوستان

 اون دختري كه من نزديك شش سال انتظارش را كشيدم و در مطالب قبلي (اولين سخن و اولين گريه .....)و (چي كنم نميدونم)  در باره اون بشما گفته بودم حالا خبر شدم كه عروسي شده و حا لا رفته هست

ديگر نميخواهم يادش كنم و ميخواهم او را فراموش كنم مگر هيچ نميتوانم ، بعضي اوقات با خود ميگم اين چطوري عشق است كه من كرده ام براي خودم بي معني است نفهميدم چه نامي به اين عشق بگذارم شما منو كمك كنيد

 

ای بیوفا برو که شبستان خاطرم

دیگر نه جای جلوه ذوق وصال تست

زآن دم که پی به راز نهان تو برده ام

کابوس خواب راحتم هر شب خیال تست

ای کاش با تو هیچ مقابل نمی شدم

می خواستم ز پرتو پندار تابناک

نور چراغ خلوت اندیشه ام شوی

می خواستم چو مرغ سبکبال آرزو

تا آخرین دیار خدا همرهم روی

اکنون به خویش نگریم و بر آرزوی خویش

در آسمان روشن اشعار دلکشم

دیگر نتابد اختر چشمان مست تو

گر دیده چهره ات به غبار گنه نهان

خاموش گشته شمع محبت به دست تو

دیگر تو آن ستاره درخشنده نیستی

ای بیوفا که شهرت هنگامه خیز تو

مرهون شور عشق من و نالهء منست

گر بر سر وفای تو شد نام و ننگ من

پاداش آن به دست تو پیمان شکستن است؟

نی نی تو قدر عشق ندانسته ای هنوز

زین بعد بر مزار تمنا کنم فغان

آینده را به ماتم بگذشته بسپرم

دامان دل به اشک غمت شستشو دهم

وز سینه داغ مهر تو را پاک بسترک

دیگر نه اعتماد بهر بیوفا کنم........

+نوشته شده در شنبه 1388/04/13ساعت12:36 بعد از ظهرتوسط قیس داور | |

 

           بیا   دلدار  زیبایم،  دمی  با  من  به  سر  کردن

           به حال بی قرار  خود،به خوش روئی نظر کردن

 

           ندارم  بی   تو  آرامش،  بیا  آرام    جانم   باش

           نمی ارزد  همه  دنیا، به یک دم بی تو سر کردن

 

           اگر مهر و  وفا  داری،  وفا  داری  نما  بر  من

           که همچون شمع می سوزم،ز دود من حذر کردن

 

           فراقت  می کشد  ما  را، تحمل  تا  به  کی  آخر

           بیاید  قاصدک  روزی، ز  حال  تو  خبر  کردن

 

           کدامین  نقطه  می خوابی، ببویم جای خوابت را

           به  دنبال  سرت  آخر، همه  عمرم  سفر کردن

 

           وصالت  می شود  بر ما،  میسر ای نگار من؟

           اگر  گردد  نمی دانم، ولی  خون  جگر  کردن

 

            شبی در خواب خود دیدم،تو می آئی به  بالینم

            در این رویا قدومت را،پر از درّ و گهر کردن

 

            کدامین  شب تو می آئی، کدامین  لحظه عمرم؟

            شود روشن دو چشم من،به سیمایت نظر کردن

 

            تو می آئی ولی آن دم،که من خوابیده در خاکم

            بگیرد   دامنت  آهم، ز آه  من   حذر    کردن

                              قیس داور.....

یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه و میشکنه و آهسته میمیره. یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره. یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو چون زندگیش رو ازش میگیریم...

+نوشته شده در شنبه 1388/04/06ساعت11:54 قبل از ظهرتوسط قیس داور | |

میروی از بر  من لبریز  فغانم چه کنم

میشوی دور از  این غم نگرانم چه کنم

تو طلب گار جوان های پر آوازه  شدی

من که یک آدم بی نام و نشانم چه کنم

خواهی آتش بر غرورم زن خواهی بنواز

دوستت  دارم و ترکت   نتوانم چه کنم

 

و سپس همین عشق تو این قلب را تباه کــــــــــــرد.

 

از این قلبی که میتپد آه بلند شد مرا بخاطـــر عشق سزا کرد مگر چه گناه کرده بودم که تباه شدم

بلـــی تباه شدم.

در محبت عشق تو تباه شــــدم.....

عشـــــق چــه چـــیزی عجیبی است ای دوســــــــــتان :

 

 فقط چند لحـــــــظه شادی بعد گنجینه غــم خواهی یافت

گاهی اشک . گاهی آه....... گاهی  شـــکایت. گاهی نالـــه. چهره ترا میـــبینم.

چهره ترا میبیـم در روشنایی . یاد تو مرا عذاب میدهد درتاریکی شب ها چهره ترامیبینم.

 

از این قلب آشفته آه بلند شد مرا بخاطر عشق سزا کرد مگر چه گناه کرده بودم که تباه شدم

بلـــی تباه شدم.

در محبت عشق تو تباه شــــدم.....

 

  

+نوشته شده در یکشنبه 1388/03/31ساعت12:48 بعد از ظهرتوسط قیس داور | |

روزی بود به هنگامی صبح دلم تاب نیاورد که نبینمش مثل هر روز دیگر رفتم و

در دیواری کتاره خیابان تکیه کردم و چشم براهش بودم و به خیال آن بودم که امروز خواهد بهم گفت تو چرا به من در این مدت پنج سال اینطور می بینی و هیچ چیزی نمیگی و به لرزه درمیائی....

ناگهان در دلم بیحالی احساس کردم و چشمانم خیره شد و سپس در میان مردم دیم که

به نازو   خیلی با چهره بشاش تنها میرود و به فکر خودش هست دلم تاب نیاورد و به روبریش

به قدم هام شروع کردم که چشمش به چشمم خورد و به من خیلی دیری نگریست و سپس سرش را لرزاند و به پائین سیل کرد من که با لرزاندن سرش حالم دیگر شد دیگر وقتی دیدنش برایم نبود و صدا زدم براش

.....! چندروزی هست که میخواهم برایت چیزی بگویم

با نگاهو چشم پر آب که در زندگی نخواهم فراموش کرد بهم گفت

حالا که نامزد شدم........

ودیگر برفت و برایم وقت سخن گفتن را نداد

که برایش می گفتم !

 

به خلوت تنهاییم خوش آمدی

چه گرم وصمیمی به دیدارم آمدی و بر دلم چون کبوتری سفیدنشستی

نمی دانستم تو به سبکبالی خیال عقل را دور می زنی و بر دلم نشانه می روی

و آن چنان دلم را فتح می کنی که آن چه خوب و بد

از همگان به یاد داشت فراموش کرد !

و تنها به یاد تو بیاندیشم!

فانوس روشن زندگیم ترا دوست دارم

و به این بهانه مقدمت را به آشیان قلبم گرامی می دارم !

می ستایمت آن قدر که چشم رشک دشمنانت به تاری گراید

و در پی ات از دام هیچ صیادی

نمی هراسم و تمامی دامهایی را که برای جداییمان نهاده اند

متلاشی خواهم کرد !دعا کردم هیچ گاه آتش عشقی که در درونم هویداست

خاموش و خاکستر نشود! و همواره همیشه مرا در عشقت همچون طفلی تازه

به دنیاآمده پاک نگهدار

باورت کردم ، باورم کن .................

+نوشته شده در دوشنبه 1388/03/18ساعت7:6 بعد از ظهرتوسط قیس داور | |

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی انجیلا ام دوست دارم تورا

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورا

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو برایم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

 

 

فکر میکردم که عشق یک پرنده است
یک گل است
یک ترانه است
یا که خنده های کودکانه است
هر چه هست جاودانه است

•••

فکر میکنم که عشق مذهب است
آب و نان و باد و خاک و خانه نیست
مکتب است...

•••

عشق مرگ نیست
زندگی ست
سخت نیست
عین سادگی ست
عشق عاشقانه های باد و گنذم است
اولین پناهگاه کودکی
آخرین پناهگاه آدم است
روی برگ لاله های سرخ نو شکفته در سپیده دم
چو شبنم است

......... 

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/02ساعت11:42 قبل از ظهرتوسط قیس داور | |